الشيخ أبو الفتوح الرازي

304

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

الحمد للَّه الَّذي جعل في امّتي [ 75 - ر ] من أمرني بان ابدأهم بالسّلام ، الحمد للَّه ( 1 ) ، كه در امّت من خداى تعالى جماعتى [ را ] ( 2 ) كرد كه مرا فرمود كه بر ايشان ابتدا كنم به سلام . عطا گفت : آيت در امير المؤمنين على آمد و حمزه و جعفر و عمّار ياسر و ابو بكر و عمر و عثمان و ابو عبيده و مصعب بن عمير و عثمان بن مظعون و أرقم بن أبى الأرقم و أبو سلمة بن عبد الأسد ( 3 ) . أنس مالك گفت : جماعتى بنزديك رسول آمدند و گفتند : يا رسول اللَّه ! ما گناهى كرده‌ايم و اكنون از آن توبه مىكنيم ، خداى تعالى توبهء ما قبول كند ؟ رسول - عليه السّلام - خاموش مىبود ، جبريل آمد و اين آيت آورد . و حمل او كردن بر عموم اوليتر بود ، و حق تعالى در اين آيت رسول را - عليه السّلام - فرمود به توقير مردمان ( 4 ) و احترام ايشان و پايه ( 5 ) نهادن ايشان را و تسليت دادن ، گفت : چون به تو آيند آنان كه به من و آيات من ايمان دارند ، بگو ايشان را : * ( سَلامٌ عَلَيْكُمْ ) * ، سلام بر شما باد . محمّد بن زيد گفت : « سلام » در لغت چهار معنى دارد : يكى مصدر باشد من قولك : سلَّمت عليه سلاما و تسليما ، و يكى سلامت باشد ، و گفته‌اند : جمع سلامت باشد من باب تمر و تمرة ، و يكى نام خداست - جلّ جلاله - و معنى او آن است كه : منزّه است و پاك و با سلامت از عيوب ، و گفته‌اند معنى آن است كه : ذو السّلام ، أى تسليم الخلايق من المكاره و « سلام » نام درختى است بزرگ من اشجار البادية سميت بذلك لسلامتها من الافات . و « سلام » به كسر ، سنگهاى سخت باشد هم براى سلامت از آفات چنين خوانند او را . و « سلم » و « سلم » صلح باشد براى آن كه در در ( 6 ) سلامت دارد . و « سلم » هم دلوى باشد بزرگ كه يك گوشه دارد چون دلو سقّايان . و « سلم سلف » را براى اين ( 7 ) گويند كه تسليم آن واجب باشد عند حلول

--> ( 1 ) . اساس ، آج ، لب ، بم الَّذي ، با توجّه به مج ، وز زايد مىنمايد . ( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 3 ) . لت ، آن : عبد السّلام . ( 4 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، مل ، آف ، لت : مؤمنان . ( 5 ) . مج ، وز : رايت . ( 6 ) . مت ، مل : كه در ، آج ، لب : كه در او ، مر : كه در كه . ( 7 ) . مج ، وز مت ، آج ، لب : آن .